خرید بک لینک
شاید بیشک بهترین اثر هایده رو سوغاتی بدونیم، اثری که شعرش از اردلان سرفراز و محمد حیدری تهیهکنندگی و ناصر چشمآذر که همین چندوقت پیش چشم از جهان فرو بست تنظیم این آهنگ رو انجام داده، این موزیک با صدای کنترآلتو هایده جوری روی هم مچ شدن که هربار میشنوم غمی توی دلم زنده میشه، دیروز برطبق قرارهای قبلیام قرارشد که فیلم ببینیم با یکی از دوستان، مرور آثار محمدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 15:28

در اینجا برخی مردمان ماهها غذا نمیخورند و برخی برای صورتی شدن آلتشان نیز رژیم مخصوص میگیرند.ما در این جهان ویران خاکی چه میکنیم؟ای کاش میآمدند و مارا هم میبردند. کلمات کلیدی آخرین مطالب Despacito شهر خاموش دلمرو تو پُر آوازه کردی اینجا که مینشینی و چای هم چسبهل مورفین این پردههای سیگار کش استرس شعر - یکم آبی گرمترین رنگ است سوریه و چپ آرشیو مطالب شهریور ۱۳۹۶ ( ۲ ) مرداد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 22:55

این قرمزها دقیقن بایکسری جوش میان روی اعصابت و هیچموقع هم نمیتونی از فکرش بیای بیرون! فکر میکنم کمکم وقت رفتنه! فکر میکنم که میشه از این قرمزها بیام بیرون! فکر میکنم که باید بعضیوقتها ننوشت! انباشتی از شعر و داستان تو اتاقمه، هربار که کسی میاد دست میکنم یکی رو میارم بیرون و میخونم براش! چندوقت پیش داشتم یک کورس هگل شناسی برگزار میکردم با موضوعیت - پدیدارشناسی جان - وسط صحبتهان فهمیدم چقدر امکانات زبانی مغزم با با امکانات زبانی حسام فاصله داره! انگار حس من هگلی شده و میخاد با همین زبان دستوپا شکسته توضیحش بده! احساس من به خودآگاهی رسیده اما زبان مغزم در سیری تکبعدی داره کماکان مادامه مطلب

برچسب: استرس, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:29

شاید استفاد از زبان بیشتر برای ایجاد جهان معنایی باشه تا ارتباط، از اینکه این سوگیریها به بخش تاریکی هدایت میشوند که هیچ ایدهای در موردشان ندارم آزاردهندست، نومنهایی که تو باید از زبان بدن و هزار عامل دیگر متوجه آنها بشوی، انگار زندگی جنگ زبان است! انگار الان مورفین بهخودم تزریق کردم، کامبینیشنی از درد و سوکت، از اینکه درد را بخاهی بهعوان یک برساخت برای خودت بازتعریف کنی به سکوت میرسی، راستی آیا درد مفهومی پیچیده نیست؟ دردهایی که انتهایش در این واژهها خلاصه میشود! انگار در اتاق تاریکی نشستهای و متتظری یکی وارد شود و بگوید سلام استاد! چرا در تاریکی نشستهای! از همه اینها میترسم، آره ادامه مطلب

برچسب: مورفین, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:29

بازم نوشت احساسم اما منطق گاو پاکش کرد.

خیلی گاوی منطق جان

احمق نفهم احساس خر کسی چمیدونه عشق چیه! عشقتو نگه دار... تو جاودانه ای... کسی اینو نداره عزیزم نگهش دار... تو ناامیدی مطلق هنوز هم عاشقی؟ من حسودیم میشه بهت...

من رفتم بخابم کلی نوشتم این پاک کرد. گاو الاغ

اصلنم تو مثل غاز راه نمیری مثل اون

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

یعنی میشه به این اعتماد کردش؟ 2 ساعت نوشتم اما بازم پاک کردم... مغزم وارد دیالگو شد با احساسم مطلبو گذاشتم باز پاکش کردم... دقیقن 2 ساعت شد و نزدیک به 4 هزار کلمه! 3 دقیقه هم روی وبلاگ بودش باز پشیمون شدم... اه... یعنی هرکسی زیر این متن کامت بذاره که متن و بذارم میذارم... هرکسی... اصلنم برام مهم نادامه مطلب

برچسب: همین,شعرها, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

۱- برای متصل شدن به لبه CDN یا همون شبکه تحویل محتوا باید WAF و سیستم کشینگ رو وابسته متغیرها بکنم، نمیخوام همه فایلها کش بشه اینطوری احتمال SQL-Injection خیلی زیاد میشه برام و به سرورها فشار میاد، یک عدد متغیر گاو در جایی که نمیخام فایلها کش داینامیک بشند داره بهجایی ریکوئست میده که کش میشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

۱. در طی تحقیقات بهعمل آمده متوجه شدم بانک پوپولاره دیسُندریو از چند ماه پیش بهدلیل رفع بخشی از تحریمهای بانکی وارد معاملات با بانکهای ایرانی شده است، تو ایتالیا که حساب باز میکنه طرف و اینجا هم که ما توی بانکهای ایرانی حساب داریم، فکر کنم مشکل انتقال پول برای شروع فاز دوم فیکت آماده است،گامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

از واپسین دیدارمان

ده سال

میگذرد.

و اینک در مییابیم

که تمام تاریکی شب

نمیتواند فروبنشاند

بارقهی یک کرم شبتاب را.

مارکوس سیگوروسون

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: سرخوشی, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

دوست دارم برم تو گوشش زمزمه کنم :) بهش بگم که: آه،چرا میبایست من تورا شگفت بدانم در این جریان که از شگفت بودن همهچیزی عادی مینماید؟ وگرنه تو عادیترین موسمی که باید به چارموسم افزود! و چشمان تو، راحتترین روزیست که میتوان برای زیستن تصمیم گرفت. تا نگاش میکنم میخنده :) روبروی من نشسته و منادامه مطلب

برچسب: خوبمززز, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

سره صبی بگا نری صلوات :| این وبلاگ کمکم مایهی دردسرهم خواهد شد :| یا باید ببندمش یا باید رمزدار بنویسم که هیچکدوم رو دوست ندارم... باید کوچ کنیم آخر! اینکه تو فضای خصوصی هم نداشته باشی عجیبه! آدمها میان یکییکی پیدات میکنند :| حوصله ندارم اینجا بمونم. بندهخدا امیر دیشب حتمن کلی فکر کرده دیده حتمن من باید کسخل باشم :)

برچسب: کیری, نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 9:27

سلام شهلای عزیز، چندین بار نوشتم و پاک کردم که کمتر ازم ناراحت بشی کتن بلند بالات رو خوندم و چون ماههاست دیالوگ کردن در فضای مجازی چون تلگرام رو بهکل گذاشتم کنار اینجا بهت جواب میدم چون اینجا رو خوندی که اون حرفهارو زدی! شما ۳ ماه پیش بهدنبال یکسری سوال بهواسطه یکی از دوستان من با من آشنا شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:25

تنها چیزی که همیشه اذیتم میکنه مریمه، واقعن همین الانشم دوستدارم بدونم کجاست و چیکار میکنه، خیلی وقتها دلم میخاد بهش زنگ بزنم ولی نمیتونم زیر قولم به مامانش بزنم، همیشه نگرانشم که مبادا اتفاقی براش بیفته... مریم رو نمیتونم ندید بگیرم چون هنوزم ایدهآلترین دختری هست که دیدم، واقعن برام خوشحالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 10:56

در طول همین زندگی ۲۸ سالهام برخی موقعها یکسری غذاها رو امتحان کردم که خودم هم نسبت بهش ایدهای ندارم! اولین باری که غذای غیر معمولی خوردم، خوردن یک مار خوش خطوخال بود که تو کویر با بعضی از دوستان خزندهنگر شکارش کردیم و خوردیمش! بندهخدا اومده بود مارو بخوره ما اونو خوردیم! دومینبار رفتهبودیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش رفیعی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:36

صفحه بندی